رکسانا جونرکسانا جون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

رکسانا فرشته کوچولوی من

ماجراهای فندق

به نقل از مامانی: این روزا  بلایی شدی برا خودت. شبا همه رو دست میندازی چطور؟!!!می گم براتون... شب ها وقتی برقهای خونه خاموش می شه هرچی گوسفند میشمرین تموم نمیشه چشاتون تو تاریکی برق می زنه یه سکوت کوچولو و سپس صدای گریه و جیغ و ویغ نی نی جون. همه نگران که... خدا مرگم چی شد!!!!! برق و که روشن می کنن لبخند ملیحی بر چهره دخمل کوچولو نقش می بنده .  اگه دوباره برق خاموش بشه بازم همون بساطه. البته جونم براتون بگه که  ماجرا اینجا تموم نمی شه. تازه بعد از لبخند یه اوامر دیگه ای هم دارین جوجو. چیییییی؟ بععععععله........ یه نگاه به مامانی و یه نگاه به بابایی و یه لبخند جوجویی که چی حالا؟!!!!!!که باید باه...
29 خرداد 1392

مامان و بابای تنبل

جوجه نازم خاله فهیمه ازم خواسته عکس جدید ازت بذارم. نگی به فکرت نیستم... ولی چه کنم که مامان و بابای تنبلت با اینکه کلی ازشون خواهش کردم هنوز عکس جدیدی برام نفرستادن. خودمم دوست دارم لحظه به لحظه تغییر شکل ماهتو ببینم با اون خنده های دوست داشتنی ات که تازگیا  یاد گرفتی و برا بقیه دلبری می کنی باهاش و من با شنیدنش این ور گوشی ضعف می کنم از ذوق و دلم بیشتر برات تنگ می شه فلفل من. آخه اونا که منو درک نمی کنن. گفتم بگم بلکه... راستی جوجو امروز رفتی دکتر  وووووووو و واکسن زدیووووووو و کللللللی گریه کردی بهت استامینوفن دادن الان هم مثل یه جوجه درد کشیده خوابیدی  لابد الان کابوس آمپول می بینی ای جوووووووووونم. خو...
20 خرداد 1392

از طرف مامان رویا

مامان رویا عکسای جدید تو برام فرستاد از آخرین باری که دیدمت خیلی بزرگتر شدی فندق جونم. همه منتظرن راه بیفتی شیطنت کنی و صدای قشنگتو بشنوند . اونوقت تو می شی حاصل زحماتشون و میشینن با یه لذت وصف نشدنی بزرگ شدنتو تماشا می کنن و با هر کار  یا خراب کاری  جدیدی که انجام می دی کلی ذوق می کنن و خستگی تمام لحظاتی رو که بی منت و با تمام وجود، برات  گذاشتن در می کنن . مهربون خدای من تو رو به خاطر این هدیه زیبا و دوست داشتنی شکر می کنیم. خودت همیشه مراقب فرشته کوچولو و همه عزیزانم باش.       ...
7 خرداد 1392

خیلی دور خیلی نزدیک

نفس من از پس پشت کلی سیم و کابل با اینکه فاصله زیادی داشتیم تونستم روی ماهتو تو قاب کامپیوتر اما خیلی نزدیک ببینم. همچین زل زده بودی به مانیتور   انگار می دونستی اونیکه اونوره قاب شیشه ای داره برات بال بال میزنه یه آشناست که با همه کوچیکیت یه جای بزرگ تو قلبش داری.   ...
7 خرداد 1392

داری بزرگ می شی

  عزیزم شنیدم که چند روزیه که شب ها  راحت می خوابی. دیگه اینکه به حرف زدن بقیه باهات واکنش نشون می دی گلم. به حرفاشون می خندی.                    مامان می گه قدت پنجاه و هفت سانت شده فندق من. تا روزی که دوباره بیام و ببینمت کلی تغییر می کنی نفسم. بیچاره بابا رضات چقدر براش سخته که ازت دوره.  خیلی دلم برات تنگ شده جوجه نازم.   ...
1 خرداد 1392